سلام به داداش پورنگ گلم که عمرا اینجا نمیاد و سلام به دوستای خوبم که منو تنها نمی زارن 


بچه ها سال گذشته روز 6 آبان سال 86 عمو پورنگ با روزنامه قدس مصاحبه کرده بود که من توی وبلاگهای شما ندیدم که نوشته باشید
درسته مال 6 ماهه پیشه اما مهم اینه که مصاحبه با عموییه
پس بخونید :
هنوز چند دقیقه ای مانده تا برنامه تمام شود . با شماره تلفن رژی پخش شبکه اول تماس می گیرم و با استودیوی پخش برنامه کودک مرتبط می شوم . صدای عمو پورنگ را می شنوم که هنوز حرفهای آخر خداحافظی را با امیر محمد تکرار می کند. سه ، دو ، یک . برنامه تمام می شود . بالاخره با داریوش فرضیایی یا همان عمو پورنگ دوست داشتنی و مورد توجه بچه ها صحبت می کنم . یک جوان پر حرارت که البته خودش عقیده دارد هنوز در دنیای کودکی به سر می برد . فرضیایی گرافیک خوانده ، اما به خاطر علاقه اش به کار کودک چند سالی است که در این عرصه بیشتر فعالیت می کند . گفتگوی ما را با او بخوانید .
عمو پورنگ و تلوزیون
اوایل کار را با رادیو شروع کردم و چند سالی در رادیو فعالیت می کردم ، خیلی اتفاقی به تلوزیون آمدم و چون به گروه کودک علاقه زیادی داشتم ، تصمیم گرفتم کارم را در تلوزیون در گروه کودک دنبال کنم که تا امروز هم تما سعی و تلاش من این بوده که دوست خوبی برای همه بچه ها باشم ، هر چند گاهی می بینم ، بزرگترها هم برنامه کودک را دنبال می کنند . از این بابت خوشحالم ، نه به خاطر برنامه خودم ، بلکه از این جهت که بزرگترها هم ساعاتی را در کنار کوچکترها می گذرانند و این خیلی به تقویت روحیه بچه ها کمک می کند .
عمو پورنگ و بچه ها 
من بچه ها را خیلی دوست دارم. گاهی اوقات که به دلیل کسالت مجبورم در منزل استراحت کنم ، دلم برای همه بچه ها تنگ می شود . از همه آنها انرژی و روحیه می گیرم . حتی وقتی از منزل بیرون می روم و سر راه بچه ها را می بینم ، ذوق و علاقه آنها به من انرژی بیشتری می دهد . به عقیده من بچه ها سرشار از سادگی ، صداقت و پاکی و یکرنگی هستند . وقتی تلفنی با یکی از بچه ها صحبت می کنم و مدام تکرار می کند عمو پورنگ احساس می کنم خون تازه به رگهایم می رسد . آنقدر خوشحال می شوم که خودم فراموش می کنم عمو پورنگ اسم برنامه من است .
یک خاطره 
یادم هست روزی در محل کارم مشغول نوشتن و صحبت کردن با همکارم بودم که تلفن همراهم زنگ زد ، گوشی را برداشتم ، دیدم خانمی هراسان مدام می گوید عمو پورنگ دختر من مریض شده و داروهایش را نمی خورد ، لطفا با او صحبت کنید شاید به حرف شما گوش بدهد . گوشی را گرفتم و با دختر کوچولو صحبت کردم و او هم قبول کرد داروهایش را بخورد . هر چند در این چند سال در شرایط کار خاطرات زیادی در ذهنم مانده ، ولی هر وقت شیشه شربت را می بینم به یاد آن دختر کوچولوی مریض می افتم .
شهرت یا محبوبیت
البته من به اسم شهرت اعتقاد ندارم و آنچه برایم مهم است ، ماندگاری است ، محبوبیت ماندگاری بیشتری برای انسان دارد ، زیرا وقتی به قلب آدمها راه پیدا کردی محبوب می شوی . من همه انرژی و توانم را صرف بچه ها می کنم و اگر امروز به قول شما مورد توجه بچه ها هستم به خاطر این است که سعی کرده ام به دنیای شیرین آنها نزدیک شوم ، آنها را باور کنم تا آنها هم من را دوست داشته باشند .
گلیجان 
گلیجان شخصیتی بود که خودم جای او صحبت می کردم ، شخصیتی که بچه ها فقط صدای او را با لهجه شیرین گیلکی می شنیدند . این کاراکتر هم مورد توجه بچه ها قرار گرفت و هنوز هم گاهی که به بعضی بچه ها برخورد می کنم سراغی از او می گیرند ، خوشحالم که این شخصیت توانست با بچه ها ارتباط خوبی برقرار کند . گلیجان فعلا رفته مسافرت .
عشق لهجه شمالی
بله ، خیلیها به من می گویند تو شمالی هستی که این قدر این لهجه را دوست داری . بستگان مادرم شمالی هستند . گاهی اوقات فرصتی دست می دهد به گیلان سفر می کنم عاشق لهجه شیرین گیلکی هستم . طلوع و غروب دریا را خیلی دوست دارم ، در ضمن غذای مورد علاقه ام باقلاقاتوق یک غذای محلی گیلان است . وقتی یکی از بیننده ها از شمال ایران تماس می گیرد ، کلی ذوق می کنم و دلم می خواهد شمالی صحبت کنم .
یک آرزو
البته آرزوها باید در صندوقچه قلب آدمها بمانند تا بعد از آن آرزوها را به هدف تبدیل کنیم و آینده را بسازیم . اما یک آرزوی بزرگ را همیشه بر زبان می آورم و آن هم سلامتی امام زمان (عج) و شفای همه بیماران ، بخصوص بچه هایی که مریض هستند و نمی توانند در سن پر شور و شر کودکی مثل بقیه بچه های سالم از زندگی لذت ببرند .
بهترین ترانه 
من ترانه های زیادی را برای بچه ها به شکل مهیج اجرا کرده ام ، اما بیشتر بچه ها ترانه (اردک تک تک ) را خیلی دوست دارند . من خواهرزاده کوچکی دارم که همیشه این ترانه را با خودش زمزمه می کند . البته اخیرا هم ترانه ( پسر ناز گلم ) هم خیلی مورد توجه قرار گرفته که جا دارد همین جا از دوستانی ک از سرودن تا ساخت آهنگ ترانه ها همراه ما هستند تشکر کنم .
حرف آخر
بچه ها خیلی دوستتان دارم و برای شما آرزوی سلامتی می کنم . خوب درس بخوانید چون همه آدمهای بزرگ درس خوان و وقت شناس بوده اند . شما کوچولوها هم قرار است آینده کشور را بسازید ، سعی کنید برای این خانه بزرگ دیوارهای محکم و مطمئنی بسازید .
راستی این چند روز که نبودم در حال درمان کامپیوترم بودم منو خیلی خیلی ببخشید 


+ نوشته شده توسط مینا-الف در چهارشنبه
1387/03/22 و ساعت
1:5 |